عفونت ریه

باربد راحتم بذار

نگاهی زیر چشمی و خمارگونه به من انداخت و پوزخند زد. چشماش سرخ سرخ بودند. نگران شدم و گفتم:
- باربد حالت خوبه؟
با لحنی کشدار گفت:
- بهتر از این نمی شم خانوم خونه.
از طرز حرف زدن و چشمای به خون نشسته اش فهمیدم که اوضاع از چه قراره! ولی نمی خواستم باور کنم. باربد اهل مشروب نبود! اونم تا این حد که مست کنه! یه قدم عقب رفتم و گفتم:
- باربد!
تلو تلو خوران به سمتم اومد و گفت:
- دست خودم نبود خانوم خونه. اون مرتیکه ...
سکسکه ای کرد و ادامه داد:
- گفت که کار من خوب نیست ...
دوباره سکسکه کرد و گفت:
- مرتیکه کار چندین ماهه منو ... می گه به درد نمی خوره. اصلاً ... به اونا چه که من زن ... گرفتم؟ به اونا ... چه ربطی داره که ... من دارم بچه دار می شم؟
سر از حرفای درهم برهمش در نمی آوردم. با ترس گفتم:
- باربد تو ... مطمئنی حالت خوبه؟
- آره خانوم خونه. باور کن خوبم ... و باز سکسکه کرد.
به سمتم اومد و من بازم عقب رفتم. اونقدر عقب رفتم که از پشت به دیوار خوردم. اونم نزدیکم اومد و گفت:
- من دوستت دارم ... اینو ... به اونا هم گفتم.
با تعجب پرسیدم:
- به کی؟
- به اون مرتیکه پالمر و دار و دسته آشغال تر از خودش.
سکسکه کرد و ادامه داد:
- تو چرا از من فرار می کنی؟
باربد دیوونه شده بود. داشت هذیون می گفت! پالمر کی بود؟ با وحشت گفتم:
- باربد برو عقب ... برو کنار.

بی توجه به خواهش های من خودشو چسبوند بهم و گفت:
- برام برقص خانوم خونه!
دیگه کم مونده بود سکته کنم، این باربد رو نمی شناختم!
- باربد برو کنار.
دستمو گرفت و کشیدم وسط سالن. خواستم از دستش فرار کنم و به اتاق پناه ببرم، ولی جلومو گرفت و گفت:
- کجا؟... باید برقصی!
- باربد حالم خوب نیست.
- خوبی...(سکسکه) خوب ترم می شی. برقص برقص تا بهتر بشی.
گریه م گرفت و گفتم:
- خجالت بکش باربد. بذار برم توی اتاق.
- می خوای بری واسم خودتو نقاشی کنی؟ آفرین.
مستانه دست زد و گفت:
- آفرین بر تو. برو برو خودتو بساز، ولی دیر نکنی ها! من همین جا منتظرت می مونم ....
خواستم به اتاق پناه ببرم و در رو قفل کنم که دنبالم راه افتاد و گفت:
- منم می خوام ببینم که چی کار می کنی.
- باربد راحتم بذار.
- نچ ... نمی شه.
- اگه برقصم ولم می کنی؟
- آره برقص... برقص. (سکسکه)

× بستن تبلیغات