عفونت ریه

در مطب زدم

با خوشحالی از در مطب زدم بیرون و نشستم تو ماشین ..از زور هیجان نمی دونستم چکار کنم..جیغ بزنم..داد بزنم..
جلوی مطب پرهام نگه داشتم واز ماشین پیاده شدم و با ریموت قفلش کردم ورفتم تو..منشی پشت میزش نبود..با لبخند رفتم سمت در وهمین که خواستم دستگیره رو بکشم پایین صدای گفته وگوی پرهام رو با یه زن شنیدم..گفتم شاید بیمارش باشه ولی اون زن پرهام رو عزیزم خطاب کرد...
وای خدا..گوش تیز کردم ببینم اینجا چه خبره؟..
پرهام :خفه شو و از اتاق برو بیرون سارا..

+ نوشته شده در چهارشنبه 13 تير 1397ساعت 20:20 توسط سینا | | تعداد بازدید : 9

× بستن تبلیغات